هفت حقیقت جذاب از زندگی ایزاک آسیموف

اگر تاریخ تولد ایزاک آسیموف را از گوگل بپرسید، دوم ژانویه (مصادف با ۱۱ دی) را نشانتان می‌دهد. اما واقعیت آن است که دوم ژانویه، تاریخی است که خود آسیموف به عنوان سالگرد ولادتش برگزید تا روزی را برای جشن گرفتن داشته باشد. او در حقیقت روزی از روزهای بین ۴ اکتبر ۱۹۱۹ (۱۱ مهر ۱۲۹۸) و ۲ ژانویه ۱۹۲۰ (۱۱ دی ۱۲۹۸) در روسیه به دنیا آمد و هیچ‌کس، حتی خانواده‌اش، اطلاعی از تاریخ دقیق تولد او ندارند.

آسیموف‌ها در سال ۱۹۲۳ دست ایزاک کوچک را گرفتند و به بروکلین مهاجرت کردند و پدر خانواده در آنجا یک فروشگاه آبنبات‌فروشی به راه انداخت. در هوش و ذکاوت ایزاک هیچ شکی نبود. او در سن پنج سالگی به خودش خواندن و نوشتن آموخت و سال‌های مدرسه‌اش را نیز به صورت جهشی طی کرد و در سن ۱۵ سالگی دیپلم گرفت و نخستین داستان کوتاه خود را در سن نوزده سالگی فروخت. آسیموف در طول زندگی شگفتی‌ساز و پرکار خود، بیش از پانصد کتاب و نود هزار نامه نوشت و آثارش را در نه دسته‌بندی از ده دسته‌بندی بزرگ زمان خود منتشر ساخت.

ایزاک آسیموف

شهرت آسیموف به خاطر مجموعه داستان‌های «بنیاد» و «من روبات»، و همچنین ابداع کلمه‌ی «روباتیک» و نظر دادن در مورد اختراعات و نوآوری‌هایی بود که کسی در آن زمان خوابش را هم نمی‌دید. او بود که ایده‌ی «مغز پوزیترونیک» را ساخت که در فیلم‌ها و سریال‌هایی همچون «دکتر هو» و «پیشتازان فضا» مورد استفاده قرار گرفت. آسیموف در مورد زندگی امروزی روی زمین نیز حرف‌های زیادی برای گفتن داشت و قاطعانه بر این باور بود که افزایش جمعیت یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های پیش روی زندگی انسان‌هاست. او همجنس‌گرایی را یک حق اخلاقی می‌دانست و بقای گونه‌ی انسان را در گرو برابری زنان می‌دید.

به مناسبت ۹۶ سالگی ایزاک آسیموف

آسیموف شخصیتی منحصر به فرد داشت که گوشه‌هایی از آن را در هفت حقیقت جذاب زیر می‌بینیم. حتماً می‌توانید تصور کنید که محدود کردن این فهرست به هفت قلم، کار ساده‌ای نبوده است.

یک ـ آسیموف عاشق فضاهای کوچک و محدود بود

ایزاک آسیموف یک کلاستروفیل بود؛ بدین معنا که علاقه‌ای غیرعادی به فضاهای بسته و کوچک داشت. خودش جایی از علاقه‌ی کودکانه‌ی خود این طور نوشته دوست داشت در جعبه‌ی فروش مجله‌های مترو خود را محصور سازد و ضمن شنیدن غرش قطارهای عبوری، مطالعه کند. در بزرگ‌سالی و دنیای واقعی نیز عموماً هم ترجیح می‌داد در اتاق‌های کوچک بدون پنجره به نوشتن بپردازد.

اگر دقت کنیم، این رفتار را منطقی هم می‌یابیم. پوست آسیموف بسیار حساس بود و اگر ده دقیقه در معرض آفتاب قرار می‌گرفت می‌سوخت و حضور در فضایی سرپوشیده برای او بیش از آن که یک انتخاب باشد، یک امر ناگزیر بود. ضمن آن که در هر گونه فعالیت فیزیکی و ورزشی افتضاح بود و بنابراین ساعت‌های متمادی به نوشتن در فضای کوچک خود می‌پرداخت. این رویه او را از ساعت هفت و نیم صبح تا ده شب پشت ماشین تحریرش نگاه می‌داشت و خودش از چنین وضعیتی بسیار راضی بود.

دو ـ آسیموف کتاب‌های زیادی درباره سفر فضایی نوشت، اما خودش از پرواز وحشت داشت

او آنچنان از پرواز کردن نفرت داشت که فقط سفر به جاهایی را می‌پسندید که بتواند با ماشین یا کشتی برود. تنها زمان‌هایی که با هواپیما سفر کرده به دوران خدمت سربازی‌اش محدود می‌شود و در بقیه‌ی مواقع از آن حذر کرد.

آسیموف سفرهایی داشته، اما همیشه ترجیح می‌داده وقتش را در کنار خانواده و با نوشتن بگذراند. خودش از این وضع کاملاً راضی بود و به نظر نمی‌رسد فقدانی را از این ناحیه احساس کرده باشد.

سه ـ در مدرسه آن‌قدر خوب بود که اغلب کتک می‌خورد

طبق معمول، استعداد علمی آسیموف، از او سوژه‌ی نابی برای قلدرهای مدرسه ساخته بود. اما ایزاک جوان آن قدرها باهوش بود که راه حلی برای این مشکل بیابد. او قوی‌ترین و کودن‌ترین همکلاسی خود را می‌یافت و به او در انجام مشق‌ها و تکالیفش کمک می‌کرد و تحت حمایتش قرار می‌گرفت.

چهار ـ از دیوید فراست گرفته تا دکتر استرینج‌پورک با او مصاحبه کرده‌اند

دیوید فراست، روزنامه‌نگار، کمدین، نویسنده، شخصیت رسانه‌ای مشهور و مجری محبوب انگلیسی بود که در سال ۲۰۱۳ درگذشت. از سوی دیگر، دکتر جولیوس استرینج‌پورک، خوک عروسکی پیری بود که در برنامه‌های کودک نقش یک دانشمند را ایفا می‌کرد. ـ کهکشان

آسیموف در پذیرش کسی که با او مصاحبه می‌کرد، اصلاً سخت‌گیری به خرج نمی‌داد. مصاحبه‌ی او با دکتر جولیوس استرینج‌پورک، در تابستان ۱۹۸۳ موضوعات گسترده‌ای همچون فیلم‌های علمی تخیلی، خط ریش، و ماهواره‌های هواشناسی را در بر می‌گرفت. آسیموف در آن مصاحبه خاطرنشان ساخت که گسترش قلمرو انسان‌ها به فضا را بدون آن که ملت‌ها یاد بگیرند اختلاف‌هایشان را کنار بگذارند و با یکدیگر همکاری کنند، میسر نمی‌داند و تصور نمی‌کند روش فعلی تنه زدن و رقابت برای رسیدن به فضا، راه به جایی برد.

مصاحبه ایزاک آسیموف با دکتر جولویوس استرنج‌پیگ
مصاحبه ایزاک آسیموف با دکتر جولویوس استرنج‌پیگ

پنج ـ آسیموف تقریباً با یکی از بیتل‌ها همکار شد

پل مک‌کارتنی، در سال ۱۹۷۴ با ایده‌ی فیلمی نزد آسیموف رفت که در آلبوم «وینگز» خود، آهنگی با عنوان «ناهید و مریخ» از روی آن ساخته بود.

ایده‌ی اولیه‌ی مک‌کارتنی، درباره‌ی گروهی موسیقی بود که فهمیده بودند عده‌ای فرازمینی کالبدشان را به تسخیر درآورده‌اند. آسیموف این ایده را به اندازه‌ی کافی جذاب یافت که روی آن کار کند.

به این ترتیب بود که نگارش داستانی با عنوان «پنج و پنج و یک» آغاز شد. در این داستان، گونه‌ای از موجودات فرازمینی از جنس انرژی که به صورت انگلی زندگی می‌کنند، به زمین برخورد می‌نمایند و به دنبال میزبانی برای ادامه‌ی حیات خود می‌گردند. در ابتدا سراغ مارمولک‌ها می‌روند و بعد دام و طیور را آزمایش می‌کنند و دست آخر به این نتیجه می‌رسند که انسان‌ها بهترین انتخاب هستند. با ورود به جسم آن‌ها، برای نخستین بار با موسیقی آشنا می‌شوند و سپس به شکل عقاب درمی‌آیند تا بتوانند پرواز کنند و موسیقی‌دان مورد علاقه‌ی خود را بیابند و او را میزبان خود سازند.

می‌توان حدس زد که بعد در طول داستان چه اتفاق‌هایی می‌افتد، اما کار در همین نقطه به پایان رسید. می‌گویند وقتی مک‌کارتنی دید که آسیموف هیچ کدام از دیالوگ‌هایی که او نوشته را استفاده نکرده ناامید شد و آسیموف نیز بر این باور بود که مک‌کارتنی معنای کار خوب را نمی‌فهمد و دنبال کارش رفته است.

شش ـ آسیموف عاشق نوشتن لیمریک بود

لیمریک (Limerick) را در فارسی «شعر بند تنبانی» ترجمه کرده‌اند، ولی این ترجمه‌ی درستی نیست و معادل خوبی نیز در فارسی برای آن وجود ندارد. لیمریک‌ها اشعار بی‌قافیه‌ی پنج بندی‌ای هستند که با ریتمی خاص نوشته و خوانده می‌شوند. ـ کهکشان

آسیموف چندین جلد شعر لیمریک نوشته و خود را یک «لیمریست» به شمار می‌آورد. بیشتر این لیمریک‌ها حاوی مضامین بالای هجده سال بودند، چرا که او لیمریک بدون این‌ها را بی‌مزه تصور می‌کرد. اولین جلد لیمریک‌های آسیموف، در سال ۱۹۷۵ منتشر شد.

لیمریک‌های آسیموف اغلب حاوی مضامین جنسی بود
لیمریک‌های آسیموف اغلب حاوی مضامین جنسی بودند

آسیموف لیمریک‌های بدون این‌گونه مضامین هم دارد و در سال ۱۹۸۴ کتاب لیمریکی نیز برای کودکان منتشر ساخت.

هفت ـ آسیموف یک خداناباور انسان‌گرا بود

آسیموف، مخالف سرسخت این باور بود که انسان‌های بی‌دین از اخلاق ابتدایی بی‌بهره‌اند و در این راه، به دونالد ریگان نیز که گفته بود «آن‌ها که به خدا و زندگی اخروی اعتقادی ندارند قابل اعتماد نیستند» اعتراض داشت. خودش عمیقاً به اخلاقیات پابند بود و به نقش خود به عنوان رئیس جامعه‌ی اومانیست‌های آمریکا افتخار می‌کرد.

سرانجام آسیموف

ایزاک آسیموف، در سال ۱۹۹۲ (۱۷ فروردین ۱۳۷۱) در اثر ابتلا به بیماری ایدز، که از راه انتقال خون آلوده به آن مبتلا شده بود، درگذشت. او در طول زندگی خود، پیوسته به نوشتن مشغول بود، تا جایی که به رقم اعجاب‌انگیز ده کتاب در سال دست یافته بود. خودش به بیل مایرز گفته بود که از سر لذت می‌نویسد و زیاد نوشتن برای او، مثل زیاد گلف بازی کردن بینگ کراسبی و باب هوب است.

این جمله‌ی آسیموف بسیار مشهور است که می‌گفت:

اگر پزشک من بگوید که شش دقیقه‌ی دیگر می‌میری، نگران نمی‌شوم و در عوض، کمی سریع‌تر تایپ می‌کنم!

کهکشان آنلاین این مطلب را از سایت بایوگرافی ترجمه کرده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *