جمعه‌ها با آسیموف ـ الهه انتقام

جمعه‌ها با آسیموف همراهیم و در انتهای هر هفته، یک قسمت از رمان علمی تخیلی «الهه انتقام»، نوشته‌ی ایزاک آسیموف را با هم مرور می‌کنیم.

هفت حقیقت جذاب از زندگی ایزاک آسیموف

در فضای جاری رمان علمی تخیلی الهه انتقام (در زبان انگلیسی: نمسیس)، تعداد زیادی از انسان‌های روی کره‌ی زمین برای زندگی به ایستگاه‌های فضایی پراکنده در سطح منظومه‌ی شمسی رفته‌اند و چندین نسل زندگی کرده‌اند و در این میان، یکی از ایستگاه‌ها (روتور)، با دست‌یابی به تکنولوژی سفرهای طولانی‌مدت فضایی، راهی سفری بی‌بازگشت به نزدیک‌ترین ستاره‌ای می‌شوند که خود آن را یافته‌اند: نمسیس ـ الهه‌ی انتقام!

این کتاب نایاب است و در بازار به‌آسانی یافت نمی‌شود و نسخه‌ی الکترونیکی تایپ‌شده و باکیفیت آن، برای نخستین بار در کهکشان آنلاین منتشر می‌شود.

الهه انتقام ـ ایزاک آسیموف
الهه انتقام ـ ایزاک آسیموف

مقدمه و فصل یک

در این نخستین قسمت از رمان، با شخصیت محوری داستان، مارلین آشنا می‌شویم. مارلین دختری است پانزده ساله و نه چندان زیبا، با استعدادی شگفت‌انگیز که میزان صداقت مخاطبانش را از چهره و زبان اندامشان درک می‌کند. این توانایی، او را تنها کرده و باعث شده با دیگر مردم ایستگاه فضایی‌ای که در آن زندگی می‌کند، راحت نباشد. آخرین خاطره‌ای که از منظومه‌ی شمسی دارد، مربوط به یک سالگی‌اش است و از آن زمان، که ایستگاهشان به «ستاره‌ی مجاور» عزیمت کرده، در جامعه‌ی کوچک ایستگاه خود، و در کنار مادر ستاره‌شناسش، به تنهایی زندگی کرده است.

دو ـ نمسیس

در این قسمت از رمان الهه انتقام، با ماجرای کشف ستاره‌ای آشنا می‌شویم که نام کتاب از آن گرفته شده است. برای این کار شانزده سال به عقب بازمی‌گردیم؛ زمانی که ایستگاه فضایی روتور هنوز در منظومه‌ی شمسی و در مدار کره‌ی زمین می‌چرخید ـ سال ۲۲۲۰. یک بانوی دانشمند متوجه وجود ستاره‌ای کشف‌نشده در فاصله‌ی دو سال نوری از زمین، یعنی نصف فاصله‌ای که ستاره‌ی همجوار پیشین کشف شده بود، می‌شود و مسئولان بلندپایه‌ی ایستگاه فضایی روتور، بلافاصله خبر را محرمانه می‌کنند تا برای عزیمت غافلگیرانه‌ی ایستگاهشان به مدار آن ستاره برنامه‌ریزی نمایند.

سه ـ مادر

در این قسمت از رمان الهه انتقام، با مادر مارلین آشنا می‌شویم؛ دیگر شخصیت محوری داستان، ستاره‌شناسی به نام اوگینیا اینسینا. خانم اینسنیا، رئیس ستاره‌شناسان روتور است و این موقعیت را به خاطر کشف نمسیس به دست آورده است. در کنار دغدغه‌های کاری و شغل مهم، حالا و در خلال داستان، با مشکلی بزرگ روبه‌روست: دختر مرموز و منزوی‌اش، مارلین و دردسرهایی که استعداد دروغ‌سنجی او برای خودش و برای بقیه به بار می‌آورد.

چهار ـ پدر

در فصل چهارم از رمان الهه انتقام، با پدر مارلین آشنا می‌شویم؛ مردی زمینی به نام کرایل فیشر. برای این کار اوگینیا اینسینا، مادر مارلین خاطرات خود را مرور می‌کند و به یاد می‌آورد که چطور هنگامی که برای تحصیلات تکمیلی به زمین رفته بود با کرایل آشنا شد، چطور او را با خود به ایستگاه فضایی آورد و کاری برایش دست‌وپا کرد، چطور بدون این که عاشقش باشد با او ازدواج کرد تا به گرفتن اقامتش کمکی کرده باشد، چطور از او بچه‌دار شد و شاهد عشق پدر به دخترش بود، و چطور هنگامی که بحث انتخابات برای عزیمت روتور پیش آمد، او را با خشونت از خود راند و روانه‌ی زمین کرد.

پنج ـ هدیه

در برابر نیروی حیرت‌انگیز مارلین در خوانش زبان بدن افراد، همه تسلیم محض هستند و اینسینا، مجبور می‌شود رازهایی که در مورد پدر مارلین می‌خواست با خود به گور ببرد را پیش روی دخترش اعتراف نماید. در ادامه، اینسینا واقعیتی محرمانه در مورد ستاره‌ای که کشف کرده را نیز پیش روی دخترش باز می‌کند: نمسیس به سوی منظومه‌ی شمسی در حرکت است و اگرچه احتمالاً با هیچ چیزی برخورد نمی‌کند ولی چنان تأثیرگذار هست که زندگی را از زمین محو نماید. «نمسیس»، به معنای «الهه‌ی انتقام» است و اینسینا بدون این که خود بداند چنین نام بامسمایی روی ستاره‌ی خود گذاشته بود و حالا این موضوع سوءظن دخترش را برانگیخته و او باید بدان پاسخ گوید.

شش ـ نزدیک شدن

مرور خاطرات ادامه دارد. اینسینا روزهایی را به یاد می‌آورد که با ایستگاه فضایی روتور و تمام ساکنین آن، منظومه‌ی شمسی را ترک کرد. روزهایی را به خاطر آورد که برای نخستین بار متوجه شده بود که نمسیس به سوی زمین در حرکت است و سعی کرده بود فرماندار روتور، جانوس پیت را راضی کند تا به نحوی زمین را مطلع کنند. فرماندار مخالف بود، اما برای آن که او را از سر خود باز کند، ابتدا سعی کرد نظریه‌اش را رد کند و بعد ایرادهایی روی آن گذاشت و نهایتاً تصمیم در مورد این موضوع را به زمانی موکول کرد که به مقصد رسیده و استقرار یافته باشند.

‌هفت ـ ویران‌سازی

مارلین، شادمان از آن که بالاخره مادرش با او مثل یک دختر بالغ رفتار کرده و حرف‌های دلش را با او زده، درباره‌ی پدرش که در زمین مانده، فرماندار خودرأی روتور که ایده‌ی عزیمت از منظومه‌ی شمسی و بنیان‌گذاری دنیای تازه را پی‌گیری کرده و در مورد سامانه‌ی ستاره‌ای که در آن سکونت دارند صحبت می‌کند.

هشت ـ نماینده

در این قسمت، نویسنده ما را با خود به زمین می‌برد. کرایل فیشر، پدر مارلین، به‌تازگی از روتور بازگشته و تحت بازجویی‌های سنگین فنی فراوان قرار گرفته است. زمینی‌ها می‌خواهند بدانند که روتور به کجا رفت، و چرا فیشر همسر و دختر کوچکش را رها کرد و به زمین بازگشت. فیشر اصرار دارد که وفاداری به زمین باعث این امر شده و آن‌ها در پی آن هستند که بدانند چرا مأمورشان دست خالی برگشته و اطلاعات مفیدی با خود نیاورده است. علی‌رغم این که ادعاهای او را بارها با دستگاه‌های پیشرفته راستی‌آزمایی کرده‌اند، باز هم دوستی را در خانه به سراغش می‌فرستند تا شاید بتوانند در قالب گپ و گفت‌هایی دوستانه، اعماق ذهن ناخودآگاه او را نیز بکاوند.

نه ـ اریترو

در این قسمت، به دفتر کار جانوس پیت در ایستگاه فضایی روتور می‌رویم و در افکار او شریک می‌شویم. او مردی جاه‌طلب است که رؤیای ساخت آرمان‌شهری نو به دور از هیاهوی زمین و زمینیان را در سر می‌پروراند. به سیاره‌ای که دو سال نوری دورتر از منظومه‌ی شمسی به دورش می‌چرخند فکر می‌کند و خاطراتش را می‌کاود. از نادانی مردمش در شگفت است و نمی‌داند که چرا هیچ‌کس دیگر مثل او دوراندیش نیست.

ده ـ ترغیب

همچنان در دفتر کار جانوس پیت، فرماندار ایستگاه فضایی روتور هستیم. دوازده سال است که ایستگاه به رهبری او منظومه‌ی شمسی را ترک کرده و در انزوایی خودخواسته به سر می‌برد و خود را برای ساخت تمدنی باشکوه آماده می‌کند. ناگهان، مارلین، دختر اینسینا، بدون وقت قبلی بر او وارد می‌شود. در مقابل مارلین کسی نمی‌تواند دروغ بگوید و چیزی را پنهان کند. پیت که این موضوع را باور نداشت، حالا به چشم خود می‌بیند و ترس وجودش را برمی‌دارد. مارلین عاشق اریتروست و عشقش او را وادار کرده که نزد فرماندار بیاید و روی راز سر به مهر نفرت او از مادرش دست بگذارد و ترس فرمانده از خودش را نیز بی‌پرده ببیند و ناگهان پیشنهادی شگفت‌انگیز مطرح کند: تبعید خودش و مادرش به سیاره‌ی لم‌یزرع و مرده‌ی اریترو!

یازده ـ مدار + دوازده ـ خشم

در قسمت پیش، مارلین به طور سرزده بر جانوس پیت، فرماندار ایستگاه فضایی روتور وارد شد و تقاضای تبعید خودش و مادرش به اریترو را مطرح کرد.

در فصل یازدهم، جانوس پیت به آنچه گذشت فکر می‌کند و این که چطور در ابتدا مردم روتور می‌خواستند ایستگاهشان در مدار اریترو قرار گیرد و او مخالفت می‌کرد و نهایتاً هم مجبور شد به خواسته‌ی عمومی تن بدهد. اریترو از آن زمان تقریباً خالی از سکنه مانده بود و اهالی روتور تمایلی به بسط زندگانی در آنجا نداشته‌اند و جانوس پیت نمی‌داند که چرا مارلین اینچنین مشتاق زندگی در این قمر لم‌یزرع و بایر است.

در فصل دوازدهم، دکتر اینسینا، مادر مارلین، که کاشف نمسیس و رئیس ستاره‌شناسان روتور است، هم با شنیدن خبر پیشنهاد عجیب مارلین و تبعیدشان به اریترو غرق خشم و عصبانیت می‌شود. بهانه‌ی تبعید او این است که باید در مورد حرکت نمسیس به سوی زمین تحقیق کند، اما اینسینا می‌داند که فرماندار اهمیتی برای این تحقیق قائل نیست و فقط می‌خواهد چند صباحی از دست او در امان باشد و بهانه‌ی موجهی که برای این کار لازم داشته را از مارلین دریافت گرفته است.

در این میان، فقط مارلین خوشحال است که به مراد دلش رسیده و تنها یک چیز او را نگران می‌کند؛ چیزی که با قدرت خارق‌العاده‌اش متوجه شد فرماندار در مورد اریترو از او مخفی کرده ولی هنوز نمی‌داند چیست.

سیزده ـ منطقه‌ی سرپوشیده

در این قسمت، مارلین و مادرش، اوگینیا اینسینا، ایستگاه فضایی روتور را ترک می‌کنند و به اتفاق، روانه‌ی تبعیدی تقریباً خودخواسته به اریترو می‌شوند. اریترو سیاره‌ای پنهاور بزرگ‌تر از زمین است، اما اگر از گونه‌ای باکتری میکروسکوپی چشم‌پوشی کنیم، بایر و خالی از زندگی است. اگرچه هوایی قابل تنفس و آبی گوارا دارد، اما انسان‌ها منطقه‌ای سرپوشیده بنا کرده‌اند و به اشغال همین قسمت از اریترو بسنده کرده‌اند.

فرمانده منطقه‌ی سرپوشیده، سیور جنار، شخصاً به استقبال مارلین و مادرش می‌آید. او اوگینیا اینسینا را از سال‌ها پیش می‌شناخت و سر و سری با او داشت که ازدواج با مرد زمینی، آن را نیمه‌کاره رها کرده بود.

چهارده ـ ماهی‌گیری

در این قسمت بار دیگر به زمین، نزد کرایل فیشر، پدر مارلین بازمی‌گردیم. پنج سال از عزیمت روتور گذشته است. زمینی‌ها با پیشنهاد بکر کرایل جای ستاره‌ی همجوار را یافته‌اند و می‌دانند که مقصد روتور کجا بوده، اما راهی برای اطلاع از سرنوشت آن در اختیار ندارند. همچنین، آن‌ها می‌دانند که ستاره‌ی همجوار به سوی زمین در حرکت است و طی چند هزار سال بساط زندگی را از این سیاره برمی‌چیند.

از زمان راه‌اندازی ایستگاه‌های فضایی، زمین نسبت به تکنولوژی فضایی بی‌توجه بوده و این ایستگاه‌ها بودند که دانش را جلو برده‌اند و حالا زمین می‌خواهد هر طور شده به دستگاه محافظت پیشرفته و حرکت با سرعت نور دست یابد و راهی برای تخلیه‌ی آرام آرام و بی‌آشوب جمعیت زمین، و اسکان آن‌ها در کهکشان‌های دیگر، پیدا کند. برای این کار به دانش ایستگاه‌ها نیاز دارند و دانشمند فیزیک‌دان مورد نظر را خود را نیز یافته‌اند. حالا که به کرایل فیشر اعتماد مجددی پیدا کرده‌اند، از او می‌خواهند تا به این ماهی‌گیری برود.

پانزده ـ بیماری

مارلین، هنگامی که برای تبعید خودخواسته‌ی خودش و مادرش به اریترو با فرماندار روتور رایزنی می‌کرد و موافقت او را جلب نمود، متوجه چیزی شد که فرماندار را برمی‌آشفت و سعی در پنهان کردن آن داشت. مارلین با استعدادی خدادادی می‌توانست عدم صداقت اطرافیانش را تشخیص دهد، اما نمی‌توانست فکر آن‌ها را بخواند.

در این قسمت، علت نگرانی فرماندار را در مورد اریترو، درمی‌یابیم: بیماری اریترویی

شانزده ـ ماورای فضا

در قسمت چهاردهم خواندیم که کرایل فیشر، پدر مارلین، برای جذب فیزیک‌دان متخصصی که بتواند رؤیای زمین در دست‌یابی به تکنولوژی سفر با سرعت نور را به واقعیت تبدیل کند، به یک مأموریت ماهی‌گیری فرستاده شد تا دانشمند برگزیده را با خود به زمین بیاورد. در این قسمت، کرایل با شخص مورد تماس برقرار می‌کند و رابطه‌ای دوستانه را طرح‌ریزی می‌کند، اما تسا وندل، زن میان‌سالی که دو بار هم طلاق گرفته بود، مطابق انتظار او رفتار نمی‌کند.

هفده ـ ایمنی

موضوع این قسمت از رمان الهه انتقام، بر سر «بیماری اریترویی» است. صحبت از آن است که فرماندار از آن اطلاع داشته و بدون این که به روی خودش بیاورد مارلین را بدان‌جا فرستاده. صحبت از آن است که مارلین و مادرش، و همچنین فرمانده اریترو که دوست آن‌هاست، باید چه کنند که از این سوءقصد عامدانه ناکام بماند و در عین حال حریف به فکر اجرای نقشه‌ی دیگری نیافتد. از طرفی بزرگ‌ترها باید کاری کنند که مارلین دست از لجاجت برای بازدید از اریترو بردارد و از بیماری در امان بماند که آن هم ساده‌تر از معضل قبلی مقابله با فرماندار نیست!

هجده ـ سرعت مافوق نور

تسا وندل، فیزیک‌دانی است اهل یکی از ایستگاه‌های فضایی، که زمینی‌ها برای دست‌یابی به تکنولوژی سفرهای بین ستاره‌ای به کار گرفته‌اند. اکنون سه سال از حضور او در زمین می‌گذرد و پیشرفت‌هایی حاصل شده و موانعی در سر راه سبز شده‌اند. کرایل فیشر او را راضی به کار کرده و در کنارش مانده تا انگیزه‌اش را حفظ کند. در این قسمت، تسا وندل تفاوت‌های حرکت با سرعت نور و حرکت با سرعت مافوق نور را برای او شرح می‌دهد و سعی می‌کند حدس بزند که چه بر سر ایستگاه فضایی روتور آمده است.

نوزده ـ ماندگاری

در اریترو، هنوز نمی‌دانند با موضوع «بیماری اریترویی» چه کنند. از طرفی می‌دانند فرماندار روتور از موضوع باخبر بوده و جلوی عزیمت مارلین و مادرش را نگرفته، و از طرفی مارلین پیوسته اصرار می‌کند که از محوطه‌ی محافظت‌شده‌ی مصنوعی اریترو خارج شود و پا بر عرصه‌ی آزاد این ماه بگذارد. آن‌ها در اریترو ماندگارند و باید راهی بیابند تا این ماندگاری بدون آسیب باشد.

بیست ـ گواه

اداره‌ی کمیته‌ی تحقیقات زمینی، تشکیلاتی امنیتی در روی زمین است که به رصد فعالیت‌های محرمانه و غیرمحرمانه‌ی ایستگاه‌های فضایی می‌پردازد. همین اداره بود که کرایل فیشر را به روتور فرستاده بود تا در سایه‌ی ازدواج با یک دانشمند روتوری، سر از کار آن ایستگاه درآورد و همین اداره بود که وقتی از مقصد واقعی روتور آگاه شد، کرایل فیشر را دوباره به مأموریت «ماهی‌گیری» فرستاد تا تسا وندل را برای انجام تحقیقات مشابه روی زمین قانع نماید. تمام این کارها تحت رهبری مستبدانه‌ی رئیس کهن‌سال و باسابقه‌ی اداره انجام می‌گرفت و اکنون در این قسمت، او درگذشته است. کار روی دستگاه حرکت با سرعت مافوق نور، با اهداف کینه‌توزانه‌ی رئیس سابق و به منظور انتقام سخت از روتور بود که پیش می‌رفت و اکنون بیم آن می‌رود که بسیاری از مناسبات تغییر کنند.

۲۱ ـ معاینه مغزی با دستگاه اسکن + ۲۲ ـ ستاره

در اریترو، فرماندار و مادر مارلین، همچنان تلاش دارند او را از بیرون رفتن منصرف سازند تا از بیماری اریترویی در امان بماند. معاینه‌ی مغزی با دستگاه اسکن مغزی، پیش از بیرون رفتن راهی برای رصد تغییرات مغزی مارلین است، اما یک دفاع محسوب نمی‌شود و او را از حملات مصون نمی‌دارد.

در زمین، سالروز تولد تسا وندل است. ۵۳ سال دارد و پنج سال از آن زمان که کار روی دستگاه مافوق سرعت نور را شروع کرده بودند می‌گذرد. فیشر نگران سال‌هایی است که از پس هم می‌آیند و می‌روند و امیدوار است بتواند در اولین سفینه جایی برای خود دست و پا کند و دخترش را بار دیگر ملاقات کند. تسا چندان امیدوار نیست که ساکنین روتور زنده باشند، اما وعده‌های مساعدی می‌دهد.

بیست و سه ـ پرواز

در اریترو، مارلین بالأخره حرفش را به کرسی می‌نشاند و علی‌رغم نگرانی‌هایی که در مورد بیماری مرموز اریترویی وجود دارد، فرماندر و مادرش را راضی می‌کند تا از سطح سیاره دیدن کند. برای بار نخست، آن‌ها او را راضی می‌کنند تا به جای قدم زدن بر سطح اریترو، با هواپیما بر روی آن پرواز کند. مارلین در یک ایستگاه فضایی متولد شده و هرگز با هواپیما پرواز نکرده و کوه و دشت واقعی را از نزدیک ندیده و این سفر برایش جذابیت دارد. اما این پرواز چند ساعته نه‌تنها نگرانی‌های مادر مارلین از بیماری اریترویی را کم‌تر نمی‌کند، بلکه کمی هم شدت می‌بخشد.

بیست و چهار ـ دستگاه هوش‌یاب

زمینی‌ها، در پی تلاش برای دست‌یابی به دستگاه محافظت پیشرفته و سفر به فضا با سرعت نور، به فناوری بالاتری برای سفر با سرعت مافوق نور دست یافته‌اند و می‌توانند به دنبال ایستگاه فضایی روتور راه بیافتند و در جست‌وجوی سیاره‌ای دیگر برای زندگی نوع بشر باشند. در این راه بدشان نمی‌آید روتور را نیز بیابند و در آنچه که آن‌ها یافته‌اند سهیم شوند، اما یافتن یک ایستگاه فضایی کوچک در پهنه‌ی بی‌کران فضا به این سادگی‌ها هم نیست.

یکجا دریافت کنید

اگر قسمت‌های پیشین را دنبال نکرده‌اید، نیازی نیست فایل‌های بالا را یک به یک دریافت کنید. از ابتدای کتاب تا آنجا که منتشر شده را یکجا از لینک زیر دریافت نمایید.