دوروتی متکالف از تجربه‌ی فضانوردی خود می‌گوید

دوروتی متکالف لیندنبورگ، فضانورد بازنشسته‌ی ناسا و یکی از چهار متخصص آموزشی بود که به فضا رفت و جمعاً پانزده روز و دو ساعت و چهل و هفت دقیقه را در فضا سپری کرد.

دوروتی متکالف، چندی پیش مصاحبه‌ای مکتوب با وبسایت «زنان از کمیک می‌نویسند» داشت که مرور آن خالی از لطف نیست.

دوروتی متکالف

وقتی که کودک بودی، نگاه خانواده و جامعه‌ات به فضا و فضانوردی چگونه بود؟

خانواده‌ام شیفته‌ی سفرهای فضایی بودند. پدر و مادرم زمینه‌ی مطالعات علمی و ریاضی داشتند و درباره‌ی اهمیت فضا و مأموریت آپولو با هم صحبت می‌کردند. آن‌ها مرا به رصدخانه می‌بردند، کتاب‌های نشنال جئوگرافی درباره‌ی فضا را برایم می‌خریدند، اولین تلسکوپم را به من هدیه دادند و مرا به دیدن فیلم‌هایی The Right Stuff بردند و یک بار هم که در پارک دیزنی بودیم، سعی کردیم یکی از پرتاب‌ها را ببینیم. وقتی هم که انشای من مقام دوم را کسب کرد، مرا به اردوی آموزشی کمپ فضا هم فرستادند.

آیا کتاب، کمیک، فیلم یا برنامه‌ی تلویزیونی‌ای بوده که تو را به فضانوردی علاقه‌مند کند؟ شخصیتی در این رسانه‌ها بوده که تو را وادار کند به رؤیایت جامه‌ی عمل بپوشانی؟

من عاشق جنگ ستارگان، به‌خصوص پرنسس لیا بودم. در درونم به یک شخصیت قوی زن نیاز داشتم. از Wonder Woman هم خوشم می‌آمد. با دخترعموهایم لباس‌های او را می‌پوشیدیم و در خانه‌ی مادربزرگم نقشش را بازی می‌کردیم.

زن بودن، ورود به حرفه‌ی فضانوردی را مشکل نمی‌کرد؟

نمی‌دانم. ما در دوره‌ی خودمان (سال ۲۰۰۴) دو تا خانم بیشتر نبودیم. طبعاً باید خودمان را به سطح استانداردها می‌رساندیم و زن بودنمان کمی هم کمک می‌کرد، چون ناسا به دنبال استخدام گستره‌ی بیشتری از مردم بود. بیشتر وقت‌ها تلاش می‌کردم خودم باشم، ولی این کار ساده‌ای نبود. لباس‌های فضاپیمایی برای مردها طراحی شده‌اند. من خوشبختانه قدبلند و قوی‌اندام بودم، ولی پوشیدن این لباس‌ها، حتی برای من هم سخت‌تر از مردی هم‌اندازه و هم‌قواره‌ام بود.

کتاب تانیا لی با عنوان «تقریبا فضانورد» را خوانده‌ای؟ وقتی کلاس‌هایت شروع شد، در مورد آن سیزده زن و حضورشان در برنامه‌ی آموزشی ناسا چیزی می‌دانستی؟

باید این کتاب را بخوانم. کتاب «وعده به ماه» نوشته‌ی استفانی نولن را خوانده‌ام. با آن سیزده زن هم تا پیش از پایان دوره‌ی آموزشی‌ام آشنا نشده بودم و در زمان مرخصی زایمانم درباره‌شان مطالعه کردم.

دوروتی متکالف

زن‌های قهرمان زندگی دوروتی متکالف چه کسانی هستند؟

مادرم، مادربزرگم، خاله‌هایم و مادر مادربزرگم. زن‌های زیادی در گذشته و حال هستند که به خاطر شجاعتشان، استقامتشان، شوخ‌طبعی‌هایشان، ایده‌هایشان، استعدادهایشان و چیزهای دیگر آن‌ها را ستوده‌ام. وقتی کلاس چهارم یا پنجم بودم، زندگی‌نامه‌ی ابیگیل آدامز (همسر دومین رئیس‌جمهور، و مادر ششمین رئیس‌جمهور آمریکا ـ م.) را خواندم و با پوشیدن لباس مشابهی که مادرم برایم درست کرده بود، آن را در کلاس ارائه کردم. زندگی و نظریاتش مرا شیفته‌ی خود کرده بود.

می‌توانی بگویی پرتاب شدن با یک شاتل فضایی چه حسی دارد؟

وقتی شتاب‌دهنده‌ی سوخت جامد روشن می‌شود، ضربه‌ای را در پشتتان حس می‌کنید که قطعاً در زندگی نظیرش را نچشیده‌اید (مگر آن که بازیکن فوتبال باشید و از پشت روی شما تکل کنند). بعد مثل این که در ترن چوبی شهربازی نشسته باشید، شروع به لرزیدن می‌کنید. و نهایتاً شناور می‌شوید… و همه‌ای این‌ها حدود هشت دقیقه طول می‌کشد که در این مدت باید حواستان به همه‌ی مانیتورها و عقربه‌ها و صفحه‌ها و چک‌لیست‌ها باشد.

دوروتی متکالف

از چه چیز فضا بیش از همه خوشت آمد؟ از چه چیزی کمتر خوشت آمد؟

عاشق این بودم که در بالاترین سطح در کنار تیمی از آدم‌هایی که برایم مهم هستند کار کنم. عاشق این بودم که شناور باشم و به این طرف و آن طرف بخورم. عاشق این بودم که زیر پایم زمین را ببینم و آن بیرون راه شیری را. ولی از یبوست گرفتن و گاز خوردن خوشم نمی‌آمد.

در فضا چه آزمایش‌هایی انجام می‌دادی؟

من به ارائه‌ی آزمایش‌ها کمک می‌کردم، با نائوکو یامازاکی در راه‌اندازی وسایل پهلوگیری سه‌گانه در فضا (TriDAR) همکاری کردم و در چند آزمایش پزشکی مشارکت داشتم.

دوروتی متکالف

دیدگاهت برای آینده‌ی برنامه‌های فضایی چیست؟

امیدوارم به همکاری با شرکای بین‌المللی خود ادامه دهیم و به مریخ برویم!!!

 کهکشان آنلاین این گفت‌وگو را از سایت «زنان از کمیک می‌نویسند» ترجمه کرده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *